دل نوشته های جوجه نانازی

خرید بک لینک
بالاخره دفاع کردم

بالاخره

بالاخره

بالاخره

چهارم آبان ساعت هشت صبح

نمره هجده از هجده

.....

دل نوشته های جوجه نانازی...

ما را در سایت دل نوشته های جوجه نانازی دنبال می‌کنید

برچسب: دل نوشته ی غمگین,دل نوشته ی عاشقانه,دل نوشته ی زیبا,دل نوشته ی مرگ,دل نوشته ی دخترونه,دل نوشته ی پاییزی,دل نوشته ی تنهایی,دل نوشته ی جدایی,دل نوشته یاس,دل نوشته ی تولد, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 1:18

یک ماه از ترم مهر گذشت....

همه ی کارهارو دوباره انجام دادم، و دوباره رسیدم به هماهنگ کردن استادا با هم تا دفاع کنم.

و باز هم همون داستان، با هم توی یه روز هماهنگ نمیشن...!!

چه غلطی کنم....؟

دل نوشته های جوجه نانازی...

ما را در سایت دل نوشته های جوجه نانازی دنبال می‌کنید

برچسب: دل نوشته ی غمگین,دل نوشته ی عاشقانه,دل نوشته ی زیبا,دل نوشته ی دخترونه,دل نوشته ی تنهایی,دل نوشته ی مرگ,دل نوشته یاس,دل نوشته ی تولد,دل نوشته ی سنگین,دل نوشته یه عاشق, نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 11:36

گفتم بیام بنویسم، تا دفاع کنم و اینجارو ببندم. لی انگار دفاعم طلسم شده. ترم تابستونم تموم شد و استاد راهنمام و داورم با هم هماهنگ نشدن که بیان و من دفاع کنم :(

افسردگی گرفتم... پشیمونم چرا دارم ارشد می خونم، چرا بهت چنین قولی دادم، اصلا چه لزومی داشت بهش عمل کنم. یادمه موقعیت کاری خوبی داشتم، ولی گفتم ارشد مهم تره، باید بگیرم، چون قول دادم، اونموقع خیلی برام مهم بودی. ولی الان... واقعا پشیمونم...

دوباره باید واسه ترم مهر انتخاب واحد کنم، دوباره فرم کفایت و ... دوباره همه چی از اول..... :((

دل نوشته های جوجه نانازی...

ما را در سایت دل نوشته های جوجه نانازی دنبال می‌کنید

برچسب: دل نوشته ی غمگین,دل نوشته ی عاشقانه,دل نوشته ی زیبا,دل نوشته ی دخترونه,دل نوشته ی تنهایی,دل نوشته ی مرگ,دل نوشته یاس,دل نوشته ی تولد,دل نوشته ی دلتنگی,دل نوشته یه عاشق, نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 2:57

نهم دی تولد برادرزادم بود، وای دیرتر گرفتن که آخر هفته باشه و ... شد چهارشنبه شب یاردهم دی! شب کریسمس و شب تولد تو! توی فکرش بودم که چکار کنم، چجوری بهت تبریک یگم، صبحشم که نمی تونستم اس بدم، پنجشنبه بود و خانمت خونه بود. توی همین فکرا بودم که همونجا وسط تولد خودت زنگ زدی! دیگه سریع هلهلکی جواب دادم ولی وسط مراسم و عکس گرفتن بود که باید سریع قطع می کردم، دیگه نشد تبریک بگم. اون شبم حسابی کیک خوردیم و خوش گذشت. روز یازدهم ظهر دوباره زنگیدی، گفتم: تولدت مبارک، گفتی: کدوم تولد بابا توی بی پولی، گفتم: ایشالا پولدار بشی. مامانت اینا داشتن میومدن خونتون و رفته بو دل نوشته های جوجه نانازی...ادامه مطلب

ما را در سایت دل نوشته های جوجه نانازی دنبال می‌کنید

برچسب: دل نوشته ی غمگین,دل نوشته ی عاشقانه,دل نوشته ی زیبا,دل نوشته ی دخترونه,دل نوشته ی تنهایی,دل نوشته ی مرگ,دل نوشته ی تولد,دل نوشته یه عاشق,دل نوشته یاس,دل نوشته ی امام زمان, نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 14:37

چند وقت پیش اس داده بودی که تهران نمیای؟ گفتم: شاید بهمن با خونواده بیام. روز اول بهمن اس دادی! گفتی: بهمن شدا نمیای؟ گفتم: چه خوب آمار داری، گفتم شاید بیایم نگفتم حتما میایم... پشتش زنگیدی یکم حرف زدیم و ... هفته پیش قرار بود یکی از دوستام واسه دوست پسرش تولد بگیره و ما رو هم دعوت کرده بود. ما هم گفتیم از موقعیت استفاده کنیم و خوش بگذرونیم. همه آماده بودیم که شب قبلش خانم میگه کنسل شد! اعصاب همه ریخت بهم، خیلی استرس داشتیم، خیالمون راحت شد، ولی کلی زحمت کشیده بودیم... امروز دلم خیلی گرفته. بغض دارم. هیشکی دوستم نداره. تنهام. دوستای دوروبرم زیادناااا.. ولی خب د دل نوشته های جوجه نانازی...ادامه مطلب

ما را در سایت دل نوشته های جوجه نانازی دنبال می‌کنید

برچسب: دل نوشته ی غمگین,دل نوشته ی عاشقانه,دل نوشته ی زیبا,دل نوشته ی دخترونه,دل نوشته ی تنهایی,دل نوشته ی مرگ,دل نوشته ی تولد,دل نوشته یه عاشق,دل نوشته یاس,دل نوشته ی امام زمان, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 14:37

صفحه بندی