دل نوشته ی سیصد و ششم
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 14:37
واسه کارای پایان نامم یه مدتی تهران موندم، توی همون روزا گیرم آوردی... و باز هم اصرار به دیدن، حتی وقتی خانمت باردار شده... دیگه نتونستم تحمل کنم، نمی دونم حس خیانته؟ چیه؟ ولی هر چی هست خیلی حس بدیه، چندشه! ایندفعه دیگه دل و زدم به دریا، بهت گفتم دیگه بهم پی ام نده، زنگم نزن... انگار خیالم راحت شد.....